پنجشنبه، دی ۲۳، ۱۳۸۹

کمی از هامون را روی You Tube نگاه کردم. به اندازه ی قبل بدبختش شدم.

۴ نظر:

تخت شماره دوازده گفت...

آنقدر نازک شده ام که فکر می کنم دیگر طاقت دیدن هامون را هم ندارم. هامون روزهای بی تجربگیم.

تخت شماره دوازده گفت...

ببخشید من فکر کردم ارسال نشد تکرارکردم منظورم نبود که چهاربارحرفمو تکرارکنم.:)

ناشناس گفت...

من که دیوانه شدم از دست اینجا به سرانگشتی ثبت می شود.

M.A گفت...

اتفاقا به نظرم دیدن هامون یا چیزهایی از این دست که مال روزهای فراموش شده است، تلنگرهای خوبی به آدم می زند. گاهی حتی شکستن با آن ها خوشایند است. از پس این شکستن ها زخم های دردناکی می آیند که دردشان آدم را زنده و سرپا نگه می دارد