چه روزهای سختی
یک یادداشت باید بنویسم درمورد چیزهایی که از آن ها می ترسم. به خصوص که یکی از آن موارد جذاب و جالب ترسم را برای دوتا از دوستانم تعریف کرده ام و با این که ازشان قول گرفته ام که آن ها در نوشته هایشان از آن سو استفاده نکنند ولی می ترسم وسوسه شوند و آن را جایی در داستان هایشان تعریف کنند.
اما به غیر ازآن،
چه روزهای عجیبی
چه روزهای سختی
۲ نظر:
اینروزها نوشتن دوای خوبیه. چرا نیستید؟ نوشته هم نیست. هی میام اینجا سر می زنم. ولی از بهمنماه به بعد چیزی پست نشده...
بازم سر می زنم. :)
می خواهم بنویسم ولی هی نمی شه. برایم دعا کنید بتوانم بنویسم چون دچار گره های کوری شده ام که می دانم نوشتن دردم را درمان می کند ولی کوری گره ها بدجوری است نمی گذارد دست به نوشتن ببرم.
ارسال یک نظر