خواب های زیادی می بینم. خیلی زیاد. نمی دانم میزان دلمردگی هایم از آن خواب ها می آیند یا از بیداری هایم.
خواب هایم را دوست دارم. به سختی به خاطرشان می آورم. خیلی خیلی سخت.
خواب هایم سختند، تلخند، دورند و مرا از مسیر هرروزه ی زندگی دور می کنند. نمی دانم به کجا می برندم. هیچ از آن ها به یاد ندارم، غیر از تک قاب هایی، رنگ هایی و لحظه های درگذر نامعلومی.
خواب هایم را دوست دارم. به سختی به خاطرشان می آورم. خیلی خیلی سخت.
خواب هایم سختند، تلخند، دورند و مرا از مسیر هرروزه ی زندگی دور می کنند. نمی دانم به کجا می برندم. هیچ از آن ها به یاد ندارم، غیر از تک قاب هایی، رنگ هایی و لحظه های درگذر نامعلومی.